پیوستار مرگ

۱- مشتاق به مرگ
مرگ را دوست دارد. (بواسطه‌ی پاکی، درستکاری و اشتیاق)

۲- ترساندن از مرگ
هر کسی مرگ را دوست نداشته باشد، قطعاً از مرگ می‌ترسد. (بواسطه‌ی بدکاری)

۳- فرار کننده از یاد مرگ
فرد از شدت ترس از مرگ، از یاد آن گریزان است. (بواسطه‌ی حقارت)

۴- فراموش کننده‌ی مرگ
فرد به زبان می‌گوید مرگ حق است و ترس از آن را انکار می‌کند. (بواسطه‌ی حماقت)

مرگ‌آگاهی

حقارت، متوقف و ناامید کننده است. جامعه‌ای که حقارت را پذیرفته باشد، نمی‌تواند مرگ‌آگاهی را ترویج دهد. چرا که مرگ‌آگاهی توانایی می‌خواهد. در چنین جامعه‌ای، افراد به جای اینکه در معرض مرگ قرار بگیرند، در معرض مراسم‌های مربوط به مرگ هستند و اینگونه نمی‌شود مرگ ‌آگاه شد. در نتیجه جامعه، ضرورت‌هایش شناسایی نمی‌شوند و باز بیشتر و بیشتر یا سرکوب می‌شود یا در هوس غرق. وقتی خودمان را در معرض مرگ و یاد آن قرار نمی‌ده‍یم، نمی‌خواهیم در معرض اثر شِفایی الله باشیم.

علائم و نشانه‌های آمادگی برای مرگ

کسی آماده برای مرگ و مردن است که:

 

۱- مرگ آگاه شده باشد.

 

۲- ترس از مرگ به شکل واقعی آن را داشته باشد.

 

۳- ترس از خدا داشته باشد.

 

۴- میل به زندگی داشته باشد.

 

۵- در آرامش کامل باشد.

 

۶- زندگی را حس و لذت ببرد.

 

۷- از هیچ ‌کس و هیچ‌ چیز غیر از خدا نترسد.

دلایل انکار مرگ و یا غفلت از یاد مرگ

۱. داشتن آمال و آرزوهای دراز:

الف- درگیر مسایلی می‌شوی که از ابتدا تا انتها وهم است، مثلاً فردی وابسته را در نظر بگیرید که صرفاً به دنبال توجهی است که هیچگاه به دست نمی‌آورد و البته مسیری‌ را که می‌پیماید به مقصدش هم نمی‌رساند. ذهن او درگیر وهمیات است، چه برسد به مرگ که واقعی‌ترین واقعیات است.

ب- درگیر مسایلی می‌شوی که واقعی است، ولی ذهن تو را کاملاً پر کرده است، طوریکه به جلوتر از آن نمی‌اندیشی. مثلاً کسی عاشق کسی شده است که هیچگاه با او ازدواج نمی‌کند و در این عشق مدتهای مدیدی را سپری می‌کند و عمرش به باطل می‌گذرد و چیزی نصیب او نمی‌شود و همه ذهنش را عشق دست نیافتنی‌اش پر کرده است و از همه چیز غافل است چه برسد به مرگ.

۲. هویٰ و هوس:

وقتی در هوس باشی، خدا را نمی‌بینی و وقتی خدا را نبینی، مرگ خود را هم نی‌توانی ببینی، چون یاد مرگ، یادآور پایان هوس‌ها و مجازات است.

۳. اضطراب:

گاهی فرد مضطرب، آنقدر در ترس و اضطراب مانده است که اضطراب میزبان او شده و فرد خودیت خود را فراموش کرده و به قول معروف از خود بیخود شده است. ذهنش سیاه و تاریک شده و جایی برای وقایع بیرونی و حقایق ندارد، چه برسد به مرگ و خدا.

۴. افسردگی:

فردی که افسرده است، خود را از تغییر شرایط ناتوان دیده و هیچ راه فراری برای خود نمی‌بیند. گویی قصد مرگ کرده است، در حالیکه از مرگ بسیار می‌ترسید. مرگ را برای فرار از مشکلات می‌خواهد. ازمرگ غافل است ولی ممکن است به خودکشی فکر کند. مولوی می‌گوید: «جرات او بر اجل از احمقی است»، ولی توانایی روبرو شدن با مرگ را ندارد.

اضطراب و افسردگی با هم هستند، همچنان که ترس و اندوه با هم هستند.

*در دل افسرده جز ناامیدی چیزی یافت نمی‌شود. او اراده‌اش را فروخته و لذا کفر سرنوشت اوست.*

۵. سایر اختلالات روانی و شخصیتی مثل سوءظن، وسواس، شخصیت وسواسی، هراس و … .

افرادی که به یاد مرگ، قطعا پاسخ مثبت می‌دهند.‌‌‌‌‌‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌۱- افرادی که اضطراب دارند.
۲- افرادی که افسردگی دارند.
۳- افرادی که احساس گناه آزاد شده دارند.
۴- افرادی که به اختلال اضطرابی وسواس مبتلا هستند.
۵- افرادی که به اختلال شخصیت وسواسی مبتلا هستند.
۶- افرادی که به کرات خودکشی می‌کنند.
۷- افراد نا امید و مأیوس
۸- افرادی که هراس دارند.
۹- افرادی که میل آزاد شده وسوسه‌ای دارند.