انگیزه عمل نفس است

الف) در موُمن :
رسیدن به بهشت و ترس از جهنم و خرج نفس در سختی‌ها، قابل پاداش و باعث عزت مومن می‌شود.

ب ) در انسان سالم :
برآوردن نیازهای نفس و خرج نفس در سختی‌های مسیر، رشد فرد را در پی دارد.

ج ) در وسوسه‌ای :
برآوردن خواهشهای نفس و غرق شدن در لذت‌ها، باعث سقوط فرد و ذلت او می‌شود.

د ) در وسواسی:
جبران حقارتهای نفس و غرق شدن در سختی‌ها و رنج‌هایی که نه پاداش دارد و نه لذت دارد، باعث می‌شود فرد در مسیر خودفریبی جلو رود، ولی به اندازه عملش با حقارتش مواجه می‌شود.

طبقه بندی انسان بر اساس میزان میل

۱- پر میل

این دسته از افراد به علت داشتن توانمندی‌های زیاد نفسانی و روحانی و عمل‌گرا بودن و فاعل بودن و اینکه در زندگی‌شان سختی‌های زیادی کشیده‌اند، افرادی پر میل هستند. این افراد خودی توانا و قوی دارند که تحت سایه آن، نفسشان همواره جاری است. نقصان نفس ندارند یا نقصان کمی دارند. البته باید بگوییم که تنها مؤمن است که از نقصان نفس کمتری برخوردار می‌باشد.

انسان‌های پر میل، افرادی سکسی، جذاب، صمیمی، الفت‌پذیر و دوست داشتنی هستند و دیگران را هم دوست می‌دارند. درستکاری اولین ویژگی آنهاست و در سایه درستکاری، نفسشان کامل‌تر گشته است؛ چراکه درستکاری باعث مواجهه‌ی انسان با نقایصش می‌شود و فرد به اندازه‌ای که نفسش از نقصان رها شده، می‌تواند درستکار باشد؛ وگرنه اگر درستکاری را شروع کند، نواقص نفسانی مانع می‌شوند.

 

۲- هوسران

در این دسته از افراد، نفس بر فرد امیر می‌باشد، یعنی هوای نفس است که مسیر زندگی وی را هدایت می‌کند و او را به هر سمتی که بخواهد می‌برد؛‌ هر لذت بیشتری باشد، او را می‌کشد و از سختی‌ها گریزان است. هوس‌های مالی، هوس‌های جنسی، هوس‌های شهرت و مقام و منصب و مدرک و … . او برای رسیدن به هوس‌هایش تلاش می‌کند و به اندازه‌ی تلاشش رشد خواهد کرد. میل این انسان‌ها کمتر از گروه قبلی است.

 

۳- وسوسه‌ای

این دسته از انسان ها به علت داشتن حقارت، میلشان کم است و در واقع به کوچک‌ترین لذت‌ها و لذت‌های انفعالی بسنده کردند و اندازه آن‌ها بیش از این نیست. یعنی حقارت مانند سدی مانع آزاد شدن میل آن‌ها شده است.

 

۴- وسواسی

این دسته از انسان‌ها کمترین میزان میل را دارند.

مسائل جنسی برای آن‌ها تابو است. حقارت بسیار عمیقی دارند، میل آن‌ها تقریباً سرکوب است؛ لذا گرفتار افکار مزاحم و اوهام و اعمال تکراری وسواسی می‌شوند.

 

نکته

هر انسانی می تواند هر چهار درجه از میل را داشته باشد؛

۱- در قسمت‌هایی از زندگی‌اش، هوس می‌کند و در هوس می‌رود.

۲- در قسمت‌هایی از زندگی‌اش، به علت کوچکی‌اش، دچار وسوسه می‌شود.

۳- در قسمت‌هایی از زندگی‌اش، به علت سرکوب نفس، دچار وسواس می‌گردد.

 

باید ببینیم در وجود ما چقدر میل، چقدر هوس، چقدر وسوسه و چقدر وسواس است.

انواع انسان‌ها

کافر:
بهشتش دنیاست و همّتش جهان گذرا و بدبختی‌اش مرگ و خط پایانش آتش.

مؤمن:
بهشتش آخرت است و همّتش جهان باقی و بدبختی‌اش دنیاست و خط پایانش رحمت.

مؤمن:
زندانش دنیاست و همّتش جهان باقی و بدبختی‌اش گناه است و خط پایانش بهشت.

وسواسی:
جهنمش دنیاست و همّتش عمل وسواسی و بدبختی‌اش مرگ و خط پایانش آتش.

وسوسه‌ای:
بهشتش دنیاست و همّتش جهان گذرا و بدبختی‌اش هوس است و خط پایانش آتش.

درمان نفس بیمار

هر هوسی، با وسواس همراه است.
هر وسواسی، با هوس همراه می‌باشد.
اگر قوای نفسانی از حالت تعادل خارج شوند، فرد یا در وسواس می‌افتد یا در هوس.
وسواس، تفریط در نفس است و هوس، افراط در نفس.
وسواس، سرکوب نفس است و هوس، تخلیه‌ی پرفشار و انفجاری نفس.
تنها زمانی که قوای نفس در حالت تعادل باشند، فرد در حوزه میل به
زندگی است و در عدل است و گرنه در ستم می‌باشد، ستم به خود و ستم به دیگران.
هرجا که نفس را از جاری شدن در حوزه میل بازداری، در آن قسمت دچار وسواس شده‌ای، لذا نیروی نفس پشت وسواس جمع شده و به وسیله فشار تولید شده، از قسمت دیگری به صورت پرفشار و انفجاری خارج می‌گردد که هوس می‌باشد. لذا با نفس باید مدارا کرد، نه آنرا رها گذاشت و نه سرکوب کرد.

شناخت هوای نفس از نفس، کلید نجات می‌باشد.

تنها مسیر طاعت خداست که باعث متعادل نگه داشتن قوای نفس می‌شود، آنرا از وسواس و هوس‌هایش باز می‌دارد، مجبور می‌شوی علیرغم خواسته نفست، خواست خدا را انجام دهی، که در این مسیر با ترس‌هایت مواجه شده، از آنها عبور می‌کنی، از خشم‌هایت چشم می‌پوشی و از شهوت حرام خود را باز می‌داری. به این ترتیب نفست روز به روز کامل‌تر شده و از هوس‌ها و وسواس‌هایش کنده می‌شود؛ چرا که وسواس و هوس، باعث چسبیده شدن به موضوعاتی می‌شود که باعث خرج شدن نیروی آن در مسیر توقف و یا سقوط خواهد شد.

درمان نفس بیمار

هر هوسی، با وسواس همراه است.

هر وسواسی، با هوس همراه می‌باشد.

اگر قوای نفسانی از حالت تعادل خارج شوند، فرد یا در وسواس می‌افتد یا در هوس.

وسواس، تفریط در نفس است و هوس، افراط در نفس.

وسواس، سرکوب نفس است و هوس، تخلیه‌ی پرفشار و انفجاری نفس.

تنها زمانی که قوای نفس در حالت تعادل باشند، فرد در حوزه میل به

زندگی است و در عدل است و گرنه در ستم می‌باشد، ستم به خود و ستم به دیگران.

هرجا که نفس را از جاری شدن در حوزه میل بازداری، در آن قسمت دچار وسواس شده‌ای، لذا نیروی نفس پشت وسواس جمع شده و به وسیله فشار تولید شده، از قسمت دیگری به صورت پرفشار و انفجاری خارج می‌گردد که هوس می‌باشد. لذا با نفس باید مدارا کرد، نه آنرا رها گذاشت و نه سرکوب کرد.

شناخت هوای نفس از نفس، کلید نجات می‌باشد.

تنها مسیر طاعت خداست که باعث متعادل نگه داشتن قوای نفس می‌شود، آنرا از وسواس و هوس‌هایش باز می‌دارد، مجبور می‌شوی علیرغم خواسته نفست، خواست خدا را انجام دهی، که در این مسیر با ترس‌هایت مواجه شده، از آنها عبور می‌کنی، از خشم‌هایت چشم می‌پوشی و از شهوت حرام خود را باز می‌داری. به این ترتیب نفست روز به روز کامل‌تر شده و از هوس‌ها و وسواس‌هایش کنده می‌شود؛ چرا که وسواس و هوس، باعث چسبیده شدن به موضوعاتی می‌شود که باعث خرج شدن نیروی آن در مسیر توقف و یا سقوط خواهد شد.

هوای نفس در انسان‌ها

۱. در انسان معمولی 
وقتی فرد نیاز‌های نفسش را برآورده ساخت، نفس او خواهش‌های دیگری از او دارد که همه لذت بخش هستند. گرچه ممکن است برای رسیدن به آن‌ها دچار رنج و سختی هم بشود.

۲. در انسان حقیر

الف) وسوسه‌ای‌ها:
به دلیل وجود حقارت نفس در این انسان‌ها، آن‌ها حقارت را با میل جابجا کرده‌اند و به جای این که حقارتشان جاری شود، مدام وسوسه‌هایشان جاری می‌گردد، طوری که حقارتی را حس نمی‌کنند. یعنی وقتی به سمت کسی می‌روند، به جای اینکه نسبت به او احساس حقارتشان زنده شود، میل به او پیدا می‌کنند و جذب او می‌شوند. ناخودآگاهی آنها بسیار زیاد است.

ب) وسواسی‌ها:
اختلال شخصیت وسواسی o.c.p.d:
به دلیل وجود حقارت، نفس، آن‌ها را به کسب موفقیت و خاص شدن دعوت می‌کند تا از شر حقارت خلاص شوند و در این مسیر سختی‌های بی‌پایانی می‌کشند، ولی چون نمی‌توانند در نهایت آن‌ موفقیت‌ها را به خود نسبت دهند، همیشه در این رنج‌ها باقی می‌مانند و از لذت زندگی محرومند.
ج) روان رنجور‌ها:
این افراد چون نفسشان کامل سرکوب شده است لذا سخت‌ترین رنج‌ها را برای فرار از حال بد ناشی از جاری نکردن میل خود می‌کشند، مثل عمل وسواسی. تنها لذت آن‌ها کم شدن اضطرابشان است.