درمان نفس بیمار

– هر هوسی با وسواس همراه است.

– هر وسواسی با هوس همراه می‌باشد.

– اگر قوای نفسانی از حالت تعادل خارج شوند، فرد یا در وسواس می‌افتد یا در هوس.

– وسواس، تفریط نفس است و هوس، افراط در نفس.

– وسواس، سرکوب نفس است و هوس، تخلیه‌ی پر فشار و انفجاری نفس.

– تنها زمانی که قوای نفس در حالت تعادل باشند، فرد در حوزه‌ی میل به زندگی است و در عدل است، وگرنه در ستم می‌باشد، ستم به خود و ستم به دیگران.

– هر جا که نفس را از جاری شدن در حوزه‌ی میل بازداری، در آن قسمت دچار وسواس شده‌ای، لذا نیروی نفس پشت این وسواس جمع شده و به وسیله‌ی فشار تولید شده، از قسمت دیگری به صورت پر فشار و انفجاری خارج می‌گردد که هوس می‌باشد. لذا با نفس باید مدارا کرد، نه آن را رها گذاشت، نه آن را سرکوب کرد.

شناخت هوای نفس از نفس، کلید نجات می‌باشد.

تنها مسیر طاعت خداست که باعث متعادل نگاه داشتن قوای نفس می‌شود.  آن را از وسواس‌ها و هوس‌هایش باز می‌دارد و تو مجبور می‌شوی علیرغم خواسته‌ی نفست، خواست خدا را انجام دهی، که در این مسیر با ترسهایت مواجه شده، از آنها عبور می‌کنی، از خشم‌هایت چشم‌پوشی و از شهوت حرام خود را باز داری. به این ترتیب نفست روز به روز کامل‌تر می‌شود و از هوس‌ها و وسواس‌هایش کنده می‌شود، چرا که وسواس و‌ هوس، باعث چسبیده شدن نفس به موضوعاتی می‌شود که باعث خرج شدن نیروی آن در مسیر توقف و یا سقوط خواهد شد.

دلایل انکار مرگ و یا غفلت از یاد مرگ

۱. داشتن آمال و آرزوهای دراز:

الف- درگیر مسایلی می‌شوی که از ابتدا تا انتها وهم است، مثلاً فردی وابسته را در نظر بگیرید که صرفاً به دنبال توجهی است که هیچگاه به دست نمی‌آورد و البته مسیری‌ را که می‌پیماید به مقصدش هم نمی‌رساند. ذهن او درگیر وهمیات است، چه برسد به مرگ که واقعی‌ترین واقعیات است.

ب- درگیر مسایلی می‌شوی که واقعی است، ولی ذهن تو را کاملاً پر کرده است، طوریکه به جلوتر از آن نمی‌اندیشی. مثلاً کسی عاشق کسی شده است که هیچگاه با او ازدواج نمی‌کند و در این عشق مدتهای مدیدی را سپری می‌کند و عمرش به باطل می‌گذرد و چیزی نصیب او نمی‌شود و همه ذهنش را عشق دست نیافتنی‌اش پر کرده است و از همه چیز غافل است چه برسد به مرگ.

۲. هویٰ و هوس:

وقتی در هوس باشی، خدا را نمی‌بینی و وقتی خدا را نبینی، مرگ خود را هم نی‌توانی ببینی، چون یاد مرگ، یادآور پایان هوس‌ها و مجازات است.

۳. اضطراب:

گاهی فرد مضطرب، آنقدر در ترس و اضطراب مانده است که اضطراب میزبان او شده و فرد خودیت خود را فراموش کرده و به قول معروف از خود بیخود شده است. ذهنش سیاه و تاریک شده و جایی برای وقایع بیرونی و حقایق ندارد، چه برسد به مرگ و خدا.

۴. افسردگی:

فردی که افسرده است، خود را از تغییر شرایط ناتوان دیده و هیچ راه فراری برای خود نمی‌بیند. گویی قصد مرگ کرده است، در حالیکه از مرگ بسیار می‌ترسید. مرگ را برای فرار از مشکلات می‌خواهد. ازمرگ غافل است ولی ممکن است به خودکشی فکر کند. مولوی می‌گوید: «جرات او بر اجل از احمقی است»، ولی توانایی روبرو شدن با مرگ را ندارد.

اضطراب و افسردگی با هم هستند، همچنان که ترس و اندوه با هم هستند.

*در دل افسرده جز ناامیدی چیزی یافت نمی‌شود. او اراده‌اش را فروخته و لذا کفر سرنوشت اوست.*

۵. سایر اختلالات روانی و شخصیتی مثل سوءظن، وسواس، شخصیت وسواسی، هراس و … .

تعریف مفاهیم و اندازه‌های آنها

نفس:
به همان اندازه که زندگی کرده‌ای و از آن لذت برده‌ای و برای رسیدن به خواسته‌هایت عمل کرده‌ای، نفس داری.
نفس جاری: نفس با اجرای خواسته‌هایش جاری می‌شود، مثل غذاخوردن، خوابیدن، رابطه جنسی، خشم نشان دادن و ….

هوس :
به همان میزان که نفست را جاری نکرده‌ای، در جای نادرستی به نام هوس خرج می‌کنی.

وسوسه :
به همان میزان که میلت را اجرا نکردی و آن را تحقیر کردی، به اندازه حقارتت دچار وسوسه می‌شوی.

وسواس :
به همان میزان که وسوسه‌هایت را پنهان و سرکوب کردی، عمل وسواسی انجام می‌دهی.

میل :
به اندازه‌ای که با نزدیک شدن به دیگران، آن ها را به خود نزدیک می‌کنی، میل داری.
به اندازه‌ای که در سختی و فشار، باز هم زندگی می‌کنی و فعال هستی، میل داری.