چرا میل و شور زندگی باید آزاد شود؟

آزاد سازی میل به زندگی

بزرگترین مواجهه‌ی شخصیت وسواسی، مواجهه با نفس، آزاد کردن نفس (میل جنسی) در بدن خود و آزاد شدن میل به زندگی در اوست.
میل به زندگی، زندگی را جلا می‌دهد، و در نتیجه:

۱- دست و پاها گرم می‌شود.

۲- از زندگی لذت می‌برد.

۳- شور زندگی جهت می‌یابد.

۴- چهره باز و شاد می‌شود.

۵- آستانه‌ی تحمل بالا می‌رود.

۶- استعداد آزاد می‌شود.

۷- فکر آزاد می‌شود.

۸- انعطاف‌پذیری بالا می‌رود.

۹- افکار مزاحم شکسته می‌شود.

۱۰- عواطف، نوسان سالم دارند.

۱۱- ارتباط بین فردی افزایش پیدا می‌کند.

۱۲- انگیزه پیدا می‌کند.

۱۳- دوست دارد دوست پیدا کند. (صمیمیت ایجاد کند).

۱۴- مادر را یک جور دوست دارد پدرش را یک جور.

۱۵- هم‌جنس را یک جور، جنس مخالف را یک جور دیگر دوست دارد.

۱۶- عشق پیدا می‌کند. (می‌تواند کسی را دوست بدارد).

۱۷- تفریح را دوست دارد.

۱۸- برای خودش ارزش قائل است.

چهار روش برای رهایی بشر از شخصیت وسواسی

۱. لذت‌گرایی بجای تحمل رنج و لجن‌گرایی بی‌نقص‌گرایی
۲. تسلط‌گرایی بجای مسلط شدن وهمی به جزئیات
۳. نسبی‌گرایی بجای مطلق‌گرایی و انعطاف‌ناپذیری
۳. توصیه‌گرایی بجای شک و تأمل و تعلل و تأخیر و اضطرار

چهار گیر در شخصیت فرد وسواسی که انسان نیست

۱. تعلل
۲. تردید
۳. تأمّل
۴. تأخیر
این ویژگی‌های ضعیف کننده از تأمل ساده شروع، تا تردید ذهنی شخصیت وسواسی تداوم و تا تعلل ذهنی – زندگی و تأخیر عملی وسواسی ادامه دارد.
هرچه به سمت تأخیر می‌رویم انسانیت انسان کاملاً رنگ می‌بازد. باید مراقب بود که انسانیت انسان که هدیه اللّه است با خطر فوق تخریب نشود.

عوامل چهار گانه در وسواس

۱. عوامل زمینه‌ساز (ارث، یادگیری، محیط، ترس، تربیت معیوب، حقارت القا شده و…)

۲. عوامل آشکارساز (استرس، جدایی، فقدان، مهاجرت، سربازی، کنکور، ازدواج و…)

۳. عوامل تداوم‌بخش(والدین وسواسی، تأیید و تشویق دیگران، نفع ثانوی و…)

۴. عوامل تکمیل‌کننده(شکل گیری O.C.D.P ، افسردگی، کارساز بودن وسواس، استفاده از دارو، توجه بیش از حد و…)

افرادی که به یاد مرگ، قطعا پاسخ مثبت می‌دهند.‌‌‌‌‌‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌۱- افرادی که اضطراب دارند.
۲- افرادی که افسردگی دارند.
۳- افرادی که احساس گناه آزاد شده دارند.
۴- افرادی که به اختلال اضطرابی وسواس مبتلا هستند.
۵- افرادی که به اختلال شخصیت وسواسی مبتلا هستند.
۶- افرادی که به کرات خودکشی می‌کنند.
۷- افراد نا امید و مأیوس
۸- افرادی که هراس دارند.
۹- افرادی که میل آزاد شده وسوسه‌ای دارند.

رفق و مدارا

هر کس ایمان ندارد، از مدارا محروم است.
پس صفاتی هستند که یک بُعد آنها نفسانی است و یک بُعد دیگرشان روحانی است. مثل سخاوت که یک بخش آن صرفاً نفسانی است و بُعد اکمل آن روحانی و عقلانی است و حُسن خُلق هم که یک بخش آن نفسانی است یعنی رفق و یک بخش آن روحانی است یعنی مدارا. فرد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی (ocpd)، از مدارا محروم است چون رفق او ناقص است. رفق یعنی توانایی همراهی و صمیمیت و انس با دیگری. یعنی رفتن مطابق میل دیگری تا قسمتی از مسیر و خودخواه نبودن و تن دادن به خواسته‌ی دیگری برای تداوم رابطه به دلیل داشتن میل به زندگی و میل به او و دوست داشتن او و خواستن او، یک طرف پیوستار رفق، مدارا می‌باشد.

انواع نفس

  •  افرادی که وقتی نفسشان را جاری می‌کنند، نفس اطرافیان را آزار می‌دهند و اگر بتوانند نفس آن‌ها را سرکوب می‌کنند (نفوس وسواس پرور).
  •  افرادی که وقتی نفسشان را جاری می‌کنند، نفس اطرافیان را به شوق می‌آورند و نشاط را در محیط افزایش می‌دهند و باعث جریان نفوس دیگر هم می‌شوند (نفوس جاری).
  •  افرادی که وقتی نفسشان را جاری می‌کنند، با نفوس دیگری که آماده‌ی اجرای وسوسه‌هایشان هستند، هم نفس می‌شوند و با هم نفسشان را به اجرا می‌گذارند (نفوس هوسران).
  •  افرادی که نمی‌توانند نفسشان را جاری کنند، چون سرکوب شده هستند (وسواسی).
  •  افرادی که نفسشان را در غیر از میل، جاری می‌کنند، مثلا در مال و موقعیت، مدرک و … (شخصیت وسواسی).

موانع حس کردن

۱- بیماری‌های روانی، مثل: وسواس، افسردگی و …
۲- بیماری‌های جسمی و ضعف بدنی، مثل: سرطان، کم‌خونی و …
۳- طرحواره‌ها و باورهای غلط
۴- اختلالات شخصیت مثل شخصیت وسواسی و …
۵- خشم زیاد و جمع شده
۶- ترس داشتن
۷- اضطراب داشتن
۸- فکر داشتن
۹- مشکلات و مسائلی که ذهن را مشغول می‌کند. مشکلات مالی و …
۱۰- مصرف دارو و مواد روان‌تخریب
۱۱- مصرف مواد مخدر
۱۲- سرویس گرفتن زیاد در زندگی یا در کودکی
۱۳- عاشق بودن
۱۴- کینه و نفرت زیاد
۱۵- اجتناب از حس کردن، چون باعث فهمیدن و حس کردن چیز دردناکی می‌شود.

هوای نفس در انسان‌ها

۱. در انسان معمولی 
وقتی فرد نیاز‌های نفسش را برآورده ساخت، نفس او خواهش‌های دیگری از او دارد که همه لذت بخش هستند. گرچه ممکن است برای رسیدن به آن‌ها دچار رنج و سختی هم بشود.

۲. در انسان حقیر

الف) وسوسه‌ای‌ها:
به دلیل وجود حقارت نفس در این انسان‌ها، آن‌ها حقارت را با میل جابجا کرده‌اند و به جای این که حقارتشان جاری شود، مدام وسوسه‌هایشان جاری می‌گردد، طوری که حقارتی را حس نمی‌کنند. یعنی وقتی به سمت کسی می‌روند، به جای اینکه نسبت به او احساس حقارتشان زنده شود، میل به او پیدا می‌کنند و جذب او می‌شوند. ناخودآگاهی آنها بسیار زیاد است.

ب) وسواسی‌ها:
اختلال شخصیت وسواسی o.c.p.d:
به دلیل وجود حقارت، نفس، آن‌ها را به کسب موفقیت و خاص شدن دعوت می‌کند تا از شر حقارت خلاص شوند و در این مسیر سختی‌های بی‌پایانی می‌کشند، ولی چون نمی‌توانند در نهایت آن‌ موفقیت‌ها را به خود نسبت دهند، همیشه در این رنج‌ها باقی می‌مانند و از لذت زندگی محرومند.
ج) روان رنجور‌ها:
این افراد چون نفسشان کامل سرکوب شده است لذا سخت‌ترین رنج‌ها را برای فرار از حال بد ناشی از جاری نکردن میل خود می‌کشند، مثل عمل وسواسی. تنها لذت آن‌ها کم شدن اضطرابشان است.

فرق عقل و احتیاط

وسواسی فردی محتاط و ترسوست. او از صحنه‌های مواجهه فرار و اجتناب می‌کند و این ترس خود را با هزار دلیل بظاهر موجه، توجیه می‌کند و توجیهات خود را به نام عقل، جابجا کرده و قیافه آدمهای عاقل را به خود می‌گیرد. وسواسی‌ها، تمام احتیاط‌هایی را که هنوز آنها را درمانده نکرده‌‌اند، بشدت قبول دارند، ولی اگر درمانده شوند، دیگر استدلالهای آنها بدردشان نمی‌خورد، گویی استدلال در وهم زمانی بی‌اثر می‌شود که فرد درمانده شود. لذا اگر کسی با یک وسواسی استدلال کند تا او را از عمل وسواسی‌اش منصرف سازد، فردی ناآگاه است، چرا که وهم استدلال‌پذیر نیست. وسواسی صرفا ًبا یک مواجهه داغ و کامل، تمام استدلال‌هایش فرو می‌ریزد. پایان استدلالهای پایان‌ناپذیر، مواجهه با ترس است. لذا وسواسی پس از مواجهه و قطع اعمال، وقتی به گذشته خود می‌نگرد، تعجب می‌کند و نمی‌فهمد که چرا آن اعمال را بالاجبار انجام می‌داد. وسواسی، احمقی عاقل‌نما و جاهلی عالم‌نماست. هرکسی با وسواسی بحث کند، احمقی نا‌آگاه است. هرکس که در وهم نیست، از وهم خبر ندارد، لذا از رفتارهای فرد وسواسی بشدت تعجب می‌کند. احتیاط واقعی در وسواس به احتیاط مرضی، وهم می‌شود و عقل به توجیهاتی به ظاهر منطقی. وسواسی از وهم نجاست و آلودگی بیشتر از خدا می‌ترسد، پس اگر می‌خواهی با او صحبت کنی به او بگو که تو مشرک هستی، چرا که از اینها بیشتر از خدا می‌ترسی، همین کافی است تا وسواسی به کل ساختار وسواس خود شک کند. ولی باز هم وسواس با این چیزها شکسته نمی‌شود و تنها مواجه درمان‌بخش آن است