انواع نفس

  •  افرادی که وقتی نفسشان را جاری می‌کنند، نفس اطرافیان را آزار می‌دهند و اگر بتوانند نفس آن‌ها را سرکوب می‌کنند (نفوس وسواس پرور).
  •  افرادی که وقتی نفسشان را جاری می‌کنند، نفس اطرافیان را به شوق می‌آورند و نشاط را در محیط افزایش می‌دهند و باعث جریان نفوس دیگر هم می‌شوند (نفوس جاری).
  •  افرادی که وقتی نفسشان را جاری می‌کنند، با نفوس دیگری که آماده‌ی اجرای وسوسه‌هایشان هستند، هم نفس می‌شوند و با هم نفسشان را به اجرا می‌گذارند (نفوس هوسران).
  •  افرادی که نمی‌توانند نفسشان را جاری کنند، چون سرکوب شده هستند (وسواسی).
  •  افرادی که نفسشان را در غیر از میل، جاری می‌کنند، مثلا در مال و موقعیت، مدرک و … (شخصیت وسواسی).

جملاتی درباره نفس

۱- هرچه انسان بتواند با هوای نفس مخالفت کند، عقلش بیشتر می‌شود.

۲- اگر در جوانی نتوانید با هوس مخالفت کنید، در پیری نمی‌توانید، چون شما پیر شده‌اید و نفس، جوان است.

۳- با مخالفت با هوای نفس می‌توان برای بزرگ شدن روح استفاده کرد.

۴- بدن می‌تواند نفس را فریب دهد و کمینگاه نفس باشد.

۵- اگر نفس را در مواجهه با خود، جاری کنی میلت زیاد می شود و اگر نفس را در مسیر فرار از خود جاری کنی، هوای نفست زیاد می‌شود.

۶- وسوسه، برای هوای نفس خود، از بدن و روح مایه می‌گذارد.

۷- هرچه نفس کوچکتر باشد، آرزو و امل آن بیشتر است.

۸- هوای نفس را باید سرکوب کرد، نه نفس را همانند وسواسی.

۹- وقتی نفس را سرکوب کنی مورد تجاوز جنسی انسانی قرار می‌گیرد.

۱۰- خواهش‌های نفسانی را باید در هم کشید.

تعریف مفاهیم و اندازه‌های آنها

نفس:
به همان اندازه که زندگی کرده‌ای و از آن لذت برده‌ای و برای رسیدن به خواسته‌هایت عمل کرده‌ای، نفس داری.
نفس جاری: نفس با اجرای خواسته‌هایش جاری می‌شود، مثل غذاخوردن، خوابیدن، رابطه جنسی، خشم نشان دادن و ….

هوس :
به همان میزان که نفست را جاری نکرده‌ای، در جای نادرستی به نام هوس خرج می‌کنی.

وسوسه :
به همان میزان که میلت را اجرا نکردی و آن را تحقیر کردی، به اندازه حقارتت دچار وسوسه می‌شوی.

وسواس :
به همان میزان که وسوسه‌هایت را پنهان و سرکوب کردی، عمل وسواسی انجام می‌دهی.

میل :
به اندازه‌ای که با نزدیک شدن به دیگران، آن ها را به خود نزدیک می‌کنی، میل داری.
به اندازه‌ای که در سختی و فشار، باز هم زندگی می‌کنی و فعال هستی، میل داری.

انواع انسان‌ها

کافر:
بهشتش دنیاست و همّتش جهان گذرا و بدبختی‌اش مرگ و خط پایانش آتش.

مؤمن:
بهشتش آخرت است و همّتش جهان باقی و بدبختی‌اش دنیاست و خط پایانش رحمت.

مؤمن:
زندانش دنیاست و همّتش جهان باقی و بدبختی‌اش گناه است و خط پایانش بهشت.

وسواسی:
جهنمش دنیاست و همّتش عمل وسواسی و بدبختی‌اش مرگ و خط پایانش آتش.

وسوسه‌ای:
بهشتش دنیاست و همّتش جهان گذرا و بدبختی‌اش هوس است و خط پایانش آتش.

درمان نفس بیمار

هر هوسی، با وسواس همراه است.
هر وسواسی، با هوس همراه می‌باشد.
اگر قوای نفسانی از حالت تعادل خارج شوند، فرد یا در وسواس می‌افتد یا در هوس.
وسواس، تفریط در نفس است و هوس، افراط در نفس.
وسواس، سرکوب نفس است و هوس، تخلیه‌ی پرفشار و انفجاری نفس.
تنها زمانی که قوای نفس در حالت تعادل باشند، فرد در حوزه میل به
زندگی است و در عدل است و گرنه در ستم می‌باشد، ستم به خود و ستم به دیگران.
هرجا که نفس را از جاری شدن در حوزه میل بازداری، در آن قسمت دچار وسواس شده‌ای، لذا نیروی نفس پشت وسواس جمع شده و به وسیله فشار تولید شده، از قسمت دیگری به صورت پرفشار و انفجاری خارج می‌گردد که هوس می‌باشد. لذا با نفس باید مدارا کرد، نه آنرا رها گذاشت و نه سرکوب کرد.

شناخت هوای نفس از نفس، کلید نجات می‌باشد.

تنها مسیر طاعت خداست که باعث متعادل نگه داشتن قوای نفس می‌شود، آنرا از وسواس و هوس‌هایش باز می‌دارد، مجبور می‌شوی علیرغم خواسته نفست، خواست خدا را انجام دهی، که در این مسیر با ترس‌هایت مواجه شده، از آنها عبور می‌کنی، از خشم‌هایت چشم می‌پوشی و از شهوت حرام خود را باز می‌داری. به این ترتیب نفست روز به روز کامل‌تر شده و از هوس‌ها و وسواس‌هایش کنده می‌شود؛ چرا که وسواس و هوس، باعث چسبیده شدن به موضوعاتی می‌شود که باعث خرج شدن نیروی آن در مسیر توقف و یا سقوط خواهد شد.

درمان نفس بیمار

هر هوسی، با وسواس همراه است.

هر وسواسی، با هوس همراه می‌باشد.

اگر قوای نفسانی از حالت تعادل خارج شوند، فرد یا در وسواس می‌افتد یا در هوس.

وسواس، تفریط در نفس است و هوس، افراط در نفس.

وسواس، سرکوب نفس است و هوس، تخلیه‌ی پرفشار و انفجاری نفس.

تنها زمانی که قوای نفس در حالت تعادل باشند، فرد در حوزه میل به

زندگی است و در عدل است و گرنه در ستم می‌باشد، ستم به خود و ستم به دیگران.

هرجا که نفس را از جاری شدن در حوزه میل بازداری، در آن قسمت دچار وسواس شده‌ای، لذا نیروی نفس پشت وسواس جمع شده و به وسیله فشار تولید شده، از قسمت دیگری به صورت پرفشار و انفجاری خارج می‌گردد که هوس می‌باشد. لذا با نفس باید مدارا کرد، نه آنرا رها گذاشت و نه سرکوب کرد.

شناخت هوای نفس از نفس، کلید نجات می‌باشد.

تنها مسیر طاعت خداست که باعث متعادل نگه داشتن قوای نفس می‌شود، آنرا از وسواس و هوس‌هایش باز می‌دارد، مجبور می‌شوی علیرغم خواسته نفست، خواست خدا را انجام دهی، که در این مسیر با ترس‌هایت مواجه شده، از آنها عبور می‌کنی، از خشم‌هایت چشم می‌پوشی و از شهوت حرام خود را باز می‌داری. به این ترتیب نفست روز به روز کامل‌تر شده و از هوس‌ها و وسواس‌هایش کنده می‌شود؛ چرا که وسواس و هوس، باعث چسبیده شدن به موضوعاتی می‌شود که باعث خرج شدن نیروی آن در مسیر توقف و یا سقوط خواهد شد.

هوای نفس در انسان‌ها

۱. در انسان معمولی 
وقتی فرد نیاز‌های نفسش را برآورده ساخت، نفس او خواهش‌های دیگری از او دارد که همه لذت بخش هستند. گرچه ممکن است برای رسیدن به آن‌ها دچار رنج و سختی هم بشود.

۲. در انسان حقیر

الف) وسوسه‌ای‌ها:
به دلیل وجود حقارت نفس در این انسان‌ها، آن‌ها حقارت را با میل جابجا کرده‌اند و به جای این که حقارتشان جاری شود، مدام وسوسه‌هایشان جاری می‌گردد، طوری که حقارتی را حس نمی‌کنند. یعنی وقتی به سمت کسی می‌روند، به جای اینکه نسبت به او احساس حقارتشان زنده شود، میل به او پیدا می‌کنند و جذب او می‌شوند. ناخودآگاهی آنها بسیار زیاد است.

ب) وسواسی‌ها:
اختلال شخصیت وسواسی o.c.p.d:
به دلیل وجود حقارت، نفس، آن‌ها را به کسب موفقیت و خاص شدن دعوت می‌کند تا از شر حقارت خلاص شوند و در این مسیر سختی‌های بی‌پایانی می‌کشند، ولی چون نمی‌توانند در نهایت آن‌ موفقیت‌ها را به خود نسبت دهند، همیشه در این رنج‌ها باقی می‌مانند و از لذت زندگی محرومند.
ج) روان رنجور‌ها:
این افراد چون نفسشان کامل سرکوب شده است لذا سخت‌ترین رنج‌ها را برای فرار از حال بد ناشی از جاری نکردن میل خود می‌کشند، مثل عمل وسواسی. تنها لذت آن‌ها کم شدن اضطرابشان است.

تفاوت شخصیت وسواسی با مؤمن

۱ – شخصیت وسواسی می‌خواهد بهترین باشد، ولی مؤمن بهترین هست.

 

۲ – شخصیت وسواسی می‌خواهد عمل کند، ولی مؤمن عمل کرده است.

 

۳ – شخصیت وسواسی کامل‌خواه است، ولی مومن کمال‌گرا است.

 

۴ – شخصیت وسواسی تجزیه‌گر است، ولی مؤمن کل‌نگر است.

 

۵ – شخصیت وسواسی همیشه فکر می‌کند، ولی مؤمن اهل اندیشه‌ورزی است.

 

۶ – شخصیت وسواسی موفقیت محور است، امّا مؤمن تکلیف محور است.

 

۷ – شخصیت وسواسی اضطراب دارد، ولی مؤمن آرام است.

 

۸ – شخصیت وسواسی بی‌نقص‌گرا و پراشتباه است، ولی مؤمن کم اشتباه است.

 

۹ – شخصیت وسواسی انعطاف ناپذیر و سرسخت است، ولی مؤمن منعطف است.

 

۱۰ – شخصیت وسواسی قساوت قلب دارد، ولی مؤمن قلبی رقیق دارد.

 

۱۱ – شخصیت وسواسی مدیریت می‌کند، ولی مؤمن بر قلبها حکومت می‌کند.

 

۱۲ – شخصیت وسواسی خبیث است، ولی مؤمن طیب است.

مقایسه‌ی تطابقی اجتناب و انزجار

اجتناب

۱ – کارکرد اجتناب در حوزه رفتاری و شناختی است.
۲ – ریشه آن ترس شناختی است.
۳ – اجتناب در حوزه هوشیاری است.
۴ – اجتناب روش ایمنی بخش به ترس‌هاست.
۵ – در دراز مدت تبدیل به انکار می‌شود.

۶ – شکل اجتناب بستگی به نوع کسالت و ترس دارد.
۷ – اضطراب را مقطعی و کوتاه مدت کاهش می‌دهد.
۸ – اجتناب، تولید اجتناب می‌کند.
۹ – اجتناب در دراز مدت تبدیل به فشار روانی شدید می‌شود.
۱۰ – اجتناب از ترس واقعی، موجب تبدیل شدن آن به ترس وهمی می‌شود.

۱۱ – اجتناب، با ترس و اضطراب شرطی می‌شود.
۱۲ – اجتناب، وسواس عملی را به وسواس فکری(ذهنی) تبدیل می‌کند.
۱۳ – اجتناب، عامل تداوم بخش وسواس است.
۱۴ – اجتناب آگاهانه صورت می‌گیرد.
۱۵ – ریشه اجتناب، ترس از روبرو شدن با واقعیت است.

۱۶ – عملکرد اجتناب بیشتر در حوزه OCPD است.
۱۷ – حاصل تربیت سخت‌گیر و کنترل‌گر است.
۱۸ – گاهی اجتناب، روش اطمینان‌بخش واقع می‌شود.
۱۹ – اجتناب تولید فکر مزاحم کرده و نهایتاً منجر به نشخوار ذهن می‌شود.
۲۰ – پشت هر عمل اجتنابی، فکر مزاحم نهفته است.

۲۱ – اعتماد به نفس را کاهش می‌دهد.
۲۲ – وهم را تولید، تشدید و تداوم می‌دهد.
۲۳ – اجتناب، سلب مسئولیت از خود است.
۲۴ – اجتناب از فکر مزاحم وسواسی، امکان پذیر نیست.
۲۵ – اجتناب تولید انزوا و افسردگی می‌کند.

۲۶ – اجتناب ابزار شیطان است.
۲۷ – اجتناب بهترین دروغ و خودفریبی انسان است.
۲۸ – اجتناب، دور معیوب ماندگار می‌سازد.
۲۹ – اجتناب تولید درماندگی می‌کند.
۳۰ – اجتناب از اجتناب، درمان اجتناب است.
۳۱ – وسواس، از اولین اجتناب شکل می‌گیرد.

انزجار

 

۱ – کارکرد انزجار در حوزه احساسی و هیجانی است.
۲ – ریشه آن ترس عادی است.
۳ – انزجار در حوزه نیمه هوشیار است.
۴ – انزجار، آغازین نقطه عطف وسواس( OCD) و پایان دوره درمان وسواس است.
۵- در دراز مدت تبدیل به اجبار می‌شود.

۶- شکل انزجار بستگی به نوع تعارضات درونی فرد دارد.
۷ – همراه با اضطراب پنهان یا خفیف است.
۸ -انزجار در وسواس نوعی اجتناب خفیف است.
۹ – انزجار در دراز مدت به ترس مرضی تبدیل می‌شود.
۱۰ – انزجار از موقعیت واقعی، آن را به ترس مرضی جابجا می‌کند.

۱۱ – در انزجار، اضطراب با موقعیت اضطراب‌زا متناسب است.
۱۲ – انزجار به صورت ذهنی و حسی است و بدون هیچ عمل اجباری و اطمینان‌بخش می‌باشد.
۱۳ – انزجار، علامت آشکار شدن وسواس است.
۱۴ – انزجار، نیمه آگاهانه صورت می‌گیرد.
۱۵ – ریشه انزجار مهار و سرکوب کردن میل جنسی است.

۱۶ – عملکرد انزجار در حوزه OCD است.
۱۷ – رفتارهای انزجاری از یادگیریهای غلط حاصل می‌شود.
۱۸ – رفتار انزجاری، نوعی روش خنثی‌ساز است.
۱۹ – انزجار احساس و حال بد تولید می‌کند.
۲۰ – معمولا فکر مزاحم خاصی پشت رفتارهای انزجاری نیست.

۲۱ – انزجار رابطه مستقیم با احساس حقارت دارد.
۲۲ – احساس بد ناشی از انزجار، موقتی و زود گذر است.
۲۳ – انزجار، اکراه از خود است.
۲۴ – اجتناب از موقعیت منزجر کننده، امکان‌پذیر است.
۲۵ – انزجار تولید خشم می‌کند.

۲۶ – انزجار ابزارک شیطان است.
۲۷ – انزجار از علائم خباثت انسان است.
۲۸ – با بکارگیری اراده، مهار شدنی است.
۲۹ – انزجار زندگی را مختل نمی‌کند.
۳۰ – درمان انزجار، مواجهه و ماندن طولانی، مکرر و مداوم در موقعیت است.
۳۱ – وسواس از انزجار آغاز می‌شود.