وسواس

وسواس، وسیله‌ای شد تا کسانی که در هوس نیستند اما از خدا هم نترسیده‌اند اینگونه در سیاهی فرو روند. هوسران رها شده توسط خدا و گرفته شده توسط شیطان و وسواسی رها شده حتی توسط شیطان است. هوس ناتوانی اجرا شده و وسواس وسوسه‌ی ناتوان شده در اجراست. شاید این سؤال پیش بیاید که یک وسواسی تمام عمر تلاش می‌کند که از هوس دور باشد و پاک بماند، اما چرا برای شناخت وسواس او باید در مقایسه با یک هوسران بررسی شود؟! شناسایی وسواس در کنار هوس یک نقطه‌ی مشترک دارد و آن نفسی است که در مسیر و زیرمجموعه‌ی روح الهی خرج نشده است، یعنی در مسیر میل به زندگی جاری نیست. یک فرد وسواسی، با جان‌کاه وسوسه، که خود از حقارت و ناتوانی و میل به گناه، جان می‌گیرد، هم از هوس دور است هم از خرج نفس در مسیر میل به زندگی و همچون مسخ شده‌ای است که توانایی رفتن به هیچ سویی را ندارد. از بیرون در محاصره‌ی ترس‌های غیر الهی و از درون در محاصره‌ی تمایلات وسوسه‌ای می‌باشد.

به همین علت است که درمان و در اَمانی از وسواس، نیرویی الهی را می‌طلبد و نیز درمانگری الهی. چرا که اگر درمانگر الهی نباشد، با اطمینان‌های واهی او را از ترس بیرونی مطمئن کرده اما به ترس از الله نمی‌رساند و از طرفی حتی درون وسوسه‌ای درمانجوی خود را شناسایی نکرده و او را در منجلاب بی‌ترسی وهمی از بیرون و وسوسه از درون رها خواهد کرد و او از وسواس خارج نشده و به بدتر از آن گرفتار خواهد شد.
درمان و درمانگری جز در حوزه‌ی الهی وسوسه را به میل به زندگی نخواهد رساند و ترس غیر الهی بیرونی را به ترس از الله نمی‌رساند. حال انتخاب کنید راه را!!!!