جایگاه فرد مبتلا به کسالت روانی نزد خداوند

سه سؤال:

۱- جایگاه کسی که گرفتار اختلال روانی شده است، نزد خداوند چیست؟

۲- چه کسی گرفتار اختلال روانی می‌شود؟

۳- فردی که گرفتار اختلال روانی شده، چقدر در اختلال خود مؤثر است؟ و چقدر نزد خداوند پاسخگو و مکلف است؟

جواب:

خداوند در قرآن کریم انسانها را براساس کسالت تقسیم‌‌بندی نکرده است، بلکه تقسیم‌بندی خداوند در قرآن، براساس ایمان انسانهاست. مؤمنین و مشرکین و منافقین و کافرین. ناگزیر فرد دارای کسالت روانی را باید در این چهار گروه قرار داد و البته چنین فردی مؤمن نیست، چرا‌ که در ترسهای وهمی فرو رفته و غرق شده است. عملش کم است و وجودش کوچک، در نفاق و شرک و کفر غوطه‌ور شده و بدتر از همه، ناامید و مأیوس شده که کفر است، پس کفر او بیشتر است و بعد شرک او و بعد نفاق او. یعنی ابتدا حماقتش بیشتر است و بعد حقارتش و بعد خباثتش. در قرآن، خداوند می‌فرماید:
«هیچ‌کس بار دیگری را به دوش نمی‌کشد»
و می‌فرماید: «برای انسان نیست جز عملش»
و می‌فرماید: «خداوند هر کسی را به اندازه‌ی وسعش تکلیف می‌دهد»
و نیز می‌فرماید: «و ما شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و نقص در اموال و جانها و نتایج آزمایش می‌کنیم و صابران را بشارت بده». فردی که گرفتار کسالت روانی شده، در ترسهایی که به او وارد شده، مانده و عملش کم شده، در نتیجه وجودش کم شده و لحظه به لحظه بر میزان ترسش اضافه شده تا جایی که عبور از موضوع واقعی برایش غیر ‌ممکن جلوه نموده و ذهن او برای فرار از این غیر ممکن(دروغین) یک موضوع وهمی می‌سازد و سرگرم او می‌شود تا احساس ناتوانی و حقارت نکند و لذا وارد حوزه‌ کسالت روانی می‌شود. این انسان در آزمایش الهی که ترس را هم شامل می‌شود، رفوزه شده و شکست خورده و تصمیم به جبران نگرفته است. انسان بدکار پس از شکست در مسیر درست، وارد مسیر نادرست می‌شود ولی انسان کسل روانی، پس از شکست در مسیر درست، وارد نادرست می‌شود و به علت کمبود سرمایه در آن هم شکست می‌خورد و در وهم فرو می‌رود. گاهی عمل نادرست، ظاهر درست و موجه دارد و گاهی عمل درست، ظاهر نادرست دارد. مثلاً جبران‌طلبی و موفقیت‌محوری فرد مبتلا به ocpd یک عمل نادرست است. گر چه در آن گناهی مرتکب نمی‌شود ولی اجتناب از ترس، یک عملی است که منتهی به انجام گناهان می‌گردد. چرا که ریشه‌ گناهان، نقص در نفس است و ترس، نقص‌آفرین است و در مسیر درمان، مواجهه با ترسهای وهمی و واقعی از دید افراد جامعه، نادرست به نظر می‌رسد ولی تنها عمل درست برای فرد کسل می‌باشد. مثل مواجهه با وهم نجاست در کف دستشویی، مثل بیان احساس ظاهراً غیر معمولی به دیگران، مثل تحقیر کسی که تحقیرت کرده است و…. آیات ذکر شده، دلالت بر این دارد که انسان مسئول اعمال خویش است و هر اتفاقی که در زندگی برایش افتاده است، امتحان و آزمایشی از سوی پروردگار بوده است و اگر کسی به مسیر بدی می‌رود، خود مسئول است و خدا و دیگران مسئول او نیستند. چنانچه باز هم در قرآن آمده است که مستضعفینی که در جهنم هستند و تحت ستم مستکبرین بودند می‌خواهند گمراهی خود را به پای آنها بگذارند و آنها در جواب می‌گویند: ما گفتیم، شما چرا اطاعت کردید. یعنی انسان می‌تواند خود را از زیر بار ظلم، تجاوز، ترس، گناه و نافرمانی خدا برهاند و در این مسیر حتی جان دهد ولی انسانها می‌خواهند که زندگی‌شان خراب نشود، راحتی‌شان خراب نگردد، امنیت‌شان بهم نخورد و…. لذا زیر بار ذلت، گناه و … می‌روند و در نتیجه گرفتار گمراهی می‌شوند، دنیا جایی نیست که ملاحظه‌ کسی را بکند، اتفاقات می‌افتند، ستمگران ستم می‌کنند، سودجویان می‌خورند، بدکاران خباثت می‌کنند و کسی که از ریشه‌هایش دور شود، آسیب می بیند. لذا نیکی و اطاعت والدین بسیار سفارش شده و شرط ورود به بهشت می‌باشد. پس فرد گرفتار شده در کسالت روانی، جز خود، کس دیگری را نباید سرزنش کند حتی اگر دیگران نقش عمده‌ای در گرفتاری او داشته باشند، چنانچه تمام کسانی که وارد جهنم می‌شوند چنین وضعیتی دارند و فریب دیگران، شیطان و در حقیقت فریب خود را خورده‌اند. هر کس خدا را فراموش کند، خداوند او را به خودفراموشی می‌سپارد(قرآن کریم) و وی گمراه می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید